علي بن حسين انصارى شيرازى

463

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

فسخ از هم جدا شدن فقاح شكوفه - اذخر فقاره و مهرهء پشت فقار جمع آن فقرات فم دهانه - مدخل ق قاتل محوكننده اثر قابض مايع يا دارويى كه دهان را بهم آورد قاشر خراشنده پوست قذف بيرون ريختن قرح ريش - زخم آلات برنده قضبان شاخه‌هاى جوان گياه قطور قطره‌هاى دارو كه در چشم و گوش چكانند قطايف رشتهء گندمى - نان روغنى - لرزينه قطا بيمارى در گوسفندان و اشتران قنبع غلاف گندم و پوشش آن قلاع جوش دهان قنفذ خارپشت قوارير جمع قاروره لوله‌اى كه در آن بول ريزند براى ارائه به طبيب قيشور سنگ‌پا قيل خصيه آماسيده و خصيهء مبتلا به فتق قيلة الماء آب آوردن بيضه قيح ريم و زرداب بىآميزش با خون ك كاسر شكننده و رفع‌كننده كثيف بخلاف لطيف كاسر الرياح دفع‌كننده باد - بادشكن كاوى سوزنده و داغ‌كننده كرب اضطراب و وحشت كرت يك نوع خار كه بتازى قرط گويند كرت دفعه - بار كحل داروى چشم كثير الغذا آنچه بيشترين آن جذب بدن شود كد خانه - ده كحلىرنگ سياه‌رنگ كسر شكسته ( مثلا استخوان ) كش نرينه و آنچه با آن خرمابن را كشى دهند كلف لكه‌هاى سياه پوست كماد آنچه گرم‌كننده كه بر عضو نهند كميز ادرار كيلوس كشك آبيست كه از هضم معدى بدست آيد كيموس اخلاط متولد از هضم كبدى ل لادغ گزنده و فرورونده لحا ريشه‌هاى باريك و پوست آنها لجه عميق‌ترين نقطه دريا لذع سوزش لزج چسبنده لزوجت چسبندگى لخلخه تركيبى از داروهاى بوكننده لزاق و لزوق آنچه بر عضو بچسبانند لطيف آنچه به مجرد ورود به بدن بسرعت جذب گردد لطوخ اندودن چيزى غليظ به بدن لعاب آنچه از خويساندن دارو در آب بدست آيد لعق ليسيدن لعوق آنچه ليسند - انگشت پيچ لقوه كج شدن دهان و صورت لقاح تلقيح و كشن دادن ليثرغس لغتى يونانيست به معناى نسيان ليف آنچه از ريشه و لحاى نباتات رويد و باريكتر از آنها باشد لهث عطش مفرط م مالى بيونانى عسل است و اطباى قديم بدين معنى به كار برده‌اند مالىقراطن ماء العسل و ماء القراطن ماء العسل مايع ضد جامد مبرد خنك‌كننده مبطون پرخور مبروز آنچه بسوهان دانه‌دانه كنند متفتت ريزريز شده يا كننده مجرود پوست بركنده